تبليغاتX
لیوان شکسته من
دیشب ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی
شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی

ای گل وصل از تو عطرآگین نشد آغوش گرمم
گرچه بشکفتی ولی در عالم خوابم شکفتی

بر لبش ای بوسه ی شیرین تر از جان غنچه کردی
گل شدی، بر سینه ی همرنگ سیمابم شکفتی

شام ابرآلود طبعم را دمی چون روز کردی
آذرخشی بودی و در جان بی تابم شکفتی

یک رگم خالی نماند از گردش تند گلابت
ای گل مستی که در جام می نابم شکفتی

بستر خویش از حریری نرم چون مهتاب کردم
تا تو چون گل های شب در باغ مهتابم شکفتی

خوابگاهم شد بهشتی، بسترم شد نوبهاری
تا تو ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی.

"سیمین بهبهانی"


+ نوشته شده در شنبه 2 مهر1390ساعت 2:28 قبل از ظهر توسط میثم |

چه غريب ماندی ای دل! نه غمی نه غمگساری
نه به انتظار ياری, نه ز يار انتظاری????

غم اگر به كوه گويم بگريزد و بريزد
كه دگر بدين گرانی نتوان كشيد باری

چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
كه به هفت آسمانش نه ستاره‌ای است باری

دل من ! چه حيف بودی كه چنين ز كار ماندی
چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاری

نرسيد آن كه ماهی به تو پرتوی رساند
دل آبگينه بشكن كه نماند جز غباری

همه عمر چشم بودم كه مگر گلی بخندد
دگر ای اميد خون شو كه فرو خليد خاری

سحرم كشيده خنجر كه، چرا شبت نكشته‌ ست
تو بكش كه تا نيفتد دگرم به شب گذاری

به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من؟
كه چو سنگ تيره ماندی همه عمر بر مزاری

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذارتا بميرد به بر تو زنده واری

نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر برآرم
منم آن درخت پيری كه نداشت برگ و باری

سر بى پناه پيری به كنار گير و بگذر
كه به غير مرگ ديگر نگشايدت كناری

به غروب اين بيابان بنشين غريب و تنها
بنگر وفای ياران كه رها كنند ياری

ه.ا.سایه

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 تیر1390ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط میثم |

این وبلاگ منه .

شما میتونید حرفها ومطالب گفتنی خودتون رو برای من ایمیل کنید تا در وبلاگ استفاده کنم.

bluemeys@live.com

ضمنا اینو هم بگم که در این وبلاگ ما در مورد همه چیز حرف میزنیم.

با تشکر:میثم

+ نوشته شده در یکشنبه 12 آذر1385ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط میثم |